شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
311
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
چون روشن شد آن مرد آمد و گفت بياشام . گفت : ميان دو كنار را بياشامم يا آنچه جارى و كشيده است ؟ آن شخص گفت : آنچه ميان دو كنارست . گفت : پس تو آنچه روانست نگاهدار [ 84 - الف ] تا من بياشامم ميان دو كنار را . 37 ، 7 - پس به اين حيله با او مخاصمت نمود ، و از سر واكرد . پس صاحب لقمان را گرامى داشت ، و آزاد گردانيد . و اين اول حكمت بود كه ازو بر مردمان ظاهر شد . 37 ، 8 - پس آمد و شد مىكرد به خدمت داود پيغامبر عليه السلام يك سال « 15 » ، و در آن اثنا داود « 16 » زره مىساخت و اين اول صنعتى است كه ازو « 17 » ظاهر شد . و لقمان از آن معنى سؤال نكرد ، و داود نيز از حقيقت و فايدهء آن اعلام ننمود ، تا آنكه از عمل آن فارغ شد و پوشيد آن را و به سريانى گفت : اين زرهيست چون قلعه از براى روز جنگ . لقمان گفت : خاموشى كوه حكمت است و كنندهء آن كم است ، و پيش ازين هرگز خود را ستايش ننموده بود ، بلكه نفس خود را در نظر نمىآورد . 37 ، 9 - صاحب او روزى به او گفت : از آن گوسفند كه كشتهاى بهترين عضو آن را بيار « 18 » . لقمان دل او را آورد . باز گفت صاحبش كه بدترين عضو او را بيار . دل او را آورد . پرسيد كه سبب چيست « 19 » ؟ گفت : هرگاه صورت جمعيت « 20 » و وحدت در آن هست بهترين اعضاست و الا نه بدترين آنها . 37 ، 10 - روايت مىكنند كه روزى وقت قيلوله چشمها « 21 » به خواب رفت ندائى شنيد كه اى لقمان ، خوشحال مىگردانم ترا كه خليفه باشى در
--> ( 15 ) - اساس : داود يك سال . ( 16 ) - د : داود پيغامبر . ( 17 ) - د : كه از داود پيغامبر عليه السلام . ( 18 ) مكرر - د : بهترين اعضاى او را بيار . ( 19 ) مكرر - د : سبب اين چيست . ( 20 ) - اساس : جمعيتى . ( 21 ) - د : چشمانش .